تبلیغات
مطالب زیبا و پر محتوا
مطالب زیبا و پر محتوا
با خدا باش تا دنیا برای تو باشد 
خبرنامه
نظر سنجی
شما خواهان چه مطالبی در وبلاگ هستید؟





دوستان
خبر نامه

برای عضویت در خبرنامه

بر روی لینک زیر کلیک

نمایید:

"عضویت در خبر نامه"

Delivered by FeedBurner



اتاق گفتگو

پروردگارا 

             

داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم

                            

چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.

    

 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست

 



مطالب زیبا را در فیس بوک دنبال کنید 


 




طبقه بندی: پدر، مادر، شعر، عکس، عشق، مناجات، داستان کوتاه، مطالب زیبا، داستان واقعی، مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: داستان، داستان کوتاه، داستان کوتاه و پند آموز، داستانک، داستان احساسی و غمگین، مطالب جالب، مطالب خواندنی،
[ شنبه 13 اسفند 1390 ] [ 02:56 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
نظرات
  

دختر گوشه ی پیراهن مادر را کشید و گفت : مامان کی برام کاپشن می خری ؟
مادر به چشمان معصوم دختر نگاه کرد و گفت : هر وقت برف بیاد .
دختر امیدوارانه به دانه های ریز برف نگاه کرد . گوشه ی پیراهن مادر را کشید و گفت : مامان داره برف میاد بریم کاپشن بخریم ؟!
مادر این بار به عکس پدر، روی تاقچه نگاه کرد و گفت : الان که داره برف میاد . باشه هر وقت بند اومد

……………………………………

یادمان باشد در اوج خوشی، بنده ای را فراموش نکنیم که در شبهای سرد زمستان، تنها همراهش اندوه و سرماست...




طبقه بندی: مطالب زیبا، داستان کوتاه،
برچسب ها: کاپشن، سرما، زمستان، نیازمند، دخترک تنها، اشک، مطالب زیبا،
[ دوشنبه 16 آبان 1390 ] [ 04:37 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
                 

عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده با چشمان تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی درجهان رسوا شدن
عشق یعنی سست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن با ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن...



طبقه بندی: مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: عشق، عشق و مستانگی، دیوانگی،
[ یکشنبه 15 آبان 1390 ] [ 01:26 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]

جملات زیبای این پُستو به یاد دوران کودکی گذاشتم... امیدوارم
لذت ببرید...



جملات زیبای کارتون آن شرلی:

                    

آنه!


تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت وقتی روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه، پنهان بود.
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت از تنهایی معصومانه دستهایت.
آیا میدانی که در هجوم درد ها و غم هایت و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود.


آنه!


اکنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی و اینک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست در انتظار توست.




طبقه بندی: متفرقه، مطالب زیبا،
برچسب ها: آنه، آنشرلی، جملات زیبا، دوران کودکی،
[ شنبه 14 آبان 1390 ] [ 11:28 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]

     

باران می بارد، بدون چتر زیر باران قدم می زنم...

 در زیر باران اشک می ریزم،

                                   تا تو نبینی،

اشک هایی را که در پس غرورم سالها نریخته ام.


(مهرداد حبیبی)




طبقه بندی: مطالب زیبا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: باران، بارش باران، مهرداد حبیبی، غرور، بدون چتر، قدم می زنم، باران می بارد بدون چتر زیر باران قدم میزنم،
[ دوشنبه 9 آبان 1390 ] [ 03:52 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]

        
 

رسول خدا(ص ) فرمود: موسى (ع ) در مكانى نشسته بود، ناگاه شیطان كه كلاه دراز و رنگارنگى بر سر داشت ، نزد موسى (ع ) آمد و (به عنوان احترام موسى ) كلاهش را از سرش برداشت و در برابر موسى (ع ) ایستاد و سلام كرد، و بین آن دو چنین گفتگو شد:

موسى : تو كیستى ؟
ابلیس : من شیطان هستم .
موسى : ابلیس تو هستى ، خدا تو را دربدر و آواره كند.
ابلیس : من نزد تو آمده ام تا به خاطر مقامى كه در پیشگاه خدا دارى به تو سلام كنم .
موسى : این كلاه چیست كه بر سر دارى ؟
ابلیس : با (رنگها و زرق و برق ) این كلاه دل مردم را مى ربایم .
موسى : به من از گناهى خبر بده كه هر گاه انسان مرتكب آن گردد، تو بر او مسلط گردى .
ابلیس گفت : اذا اعجبة نفسه ، و استكثر عمله و صغر فى عینه ذنبه .
در سه مورد بر انسان مسلط مى شوم : 1 هنگامى كه او از خود راضى شود (و اعمال خود را بپسندد و خودبین باشد؛ 2 هنگامى كه او عملش را زیاد تصور كند؛ 3 هنگامى كه او گناهش را كوچك بشمرد.




طبقه بندی: داستان کوتاه، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: حضرت موسی (ع)، پیامبر، غرور، تکبر، شیطان، حیله، خدا، رسول خدا،
[ جمعه 6 آبان 1390 ] [ 04:23 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
                                    
عاقبت خاک شود حسن جمال من و تو
خوب و بد میگذرد وای به حال من و تو
قرعه امروز به نام من و فردا دگری
میخورد تیر اجل بر پر و بال من و تو
مال دنیا نشود سد ره مرگ کسی
گیرم که کل جهان باشد از آن من و تو.



طبقه بندی: مطالب زیبا، مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: عاقبت دنیا، زندگی، خوبی، بدی، شعر عارفانه،
[ جمعه 6 آبان 1390 ] [ 04:02 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
                     

امان از غرور، آن لحظه که اشک در چشمانت سنگینی می کند آن را پنهان می کند
امان از تنهایی، آن لحظه که دردی به سینه داری آن را در وجودت فرو می ریزد
امان از لبخند، آن لحظه که بغض به گلو داری آن را نمایان نمی کند
امان از صبر، آن لحظه که تمام می شود هر چقدر غرور داشته باشی، هر چقدر دردهایت را در پس لبخندت پنهان کرده باشی تو را از پای در می آورد.

(مهرداد حبیبی)
 


طبقه بندی: مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: غم تنهایی، امان از جدایی، غرور، اشک، درد، بغض، مهرداد حبیبی،
[ شنبه 30 مهر 1390 ] [ 12:14 ق.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
               

کاش آنقدر معرفت داشتم که درد پنهان شده در لبخندت را می فهمیدم...
کاش آنقدر معرفت داشتم که عشق پنهان شده در خشمت را می فهمیدم...
کاش آنقدر معرفت داشتم که بغض پنهان شده در سکوتت را می فهمیدم...
کاش معنای حقیقی سکوتت را می فهمیدم، آن لحظه که غم هایت را در وجودت خفه می کردی...
کاش که درکت می کردم... کاش که می فهمیدمت...

ولی افسوس که دیگر نیستی...


(مهرداد حبیبی)



طبقه بندی: مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: کاش، درد، معرفت، سکوت، عشق، افسوس، مهرداد حبیبی،
[ سه شنبه 19 مهر 1390 ] [ 02:58 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]

         

معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسیها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
و آن یکی در گوشه‌ای دیگر «جوانان» را ورق می زد
برای اینکه بیخود های‌و هو می کرد و با آن شور بی‌پایان
تساویهای جبری را نشان می‌داد
با خطی ناخوانا بروی تخته‌ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت : یک با یک برابر است
از میان جمع شاگردان یکی‌برخاست
همیشه
یک نفر باید بپاخیزد....
به آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه‌ها ناگه به یک سو خیره گشت و
معلم مات بر جا ماند
و او پرسید : اگر یک فرد انسان ، واحد یک بود
آیا یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون ، چون قرص مه می‌داشت بالا بود
و آن سیه چرده که می نالید پایین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می‌پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده می‌گردید؟
یا چه‌کس دیوار چین‌ها را بنا می‌کرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می‌گشت؟
یا که زیر ضربه شلاق له می‌گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه‌کس آزادگان را در قفس می‌کرد؟
معلم ناله‌آسا گفت:
بچه‌ها در جزوه‌های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست...




طبقه بندی: مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: یک با یک برابر نیست، معلم، خشم، کلاس درس،
[ شنبه 9 مهر 1390 ] [ 02:27 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]

                    

همراه بسیار است، اما همدمی نیست
مثل تمام غصه ها، این هم غمی نیست

 دلبسته اندوه دامنگیر خود باش
از عالم غم دلرباتر عالمی نیست

کار بزرگ خویش را کوچک مپندار
از دوست، دشمن ساختن کار کمی نیست

 چشمی حقیقت بین کنار کعبه می گفت
«انسان» فراوان است، اما «آدمی» نیست

در فکر فتح قله قافم که آنجاست
جایی که تا امروز برآن پرچمی نیست




طبقه بندی: شعر، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: شعر زیبا، شعر، آدمی نیست، همدمی نیست، کعبه،
[ شنبه 9 مهر 1390 ] [ 02:23 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 27 :: ... 10 11 12 13 14 15 16 ...

درباره وبلاگ



ضمن عرض درود و خوش آمدگویی خدمت شما عزیزان
امیدوارم از مطالب وبلاگ رضایت داشته باشید.
و
در صورت تمایل از ارسال مطالب به ایمیل شما، لطفا در خبرنامه عضو شوید.
با تشکر

۩۞۩ஜ۞۩ஜஜ۩۞۩ஜ۩۞۩ஜஜ۩


,•’``’•,•’``’•,
.’•,`’•,*,•’`,•’
....`’•,,•’`


✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
┊   ┊┊   ┊┊ ✿
┊   ┊┊  ✿✿
┊   ┊┊  
┊   ✿✿




*      *   ★     ★  ♡ 
 ★ ★   ☆  ★ *
  ♡      ★  *  ★   * ☆

موزیک
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
آخرین بروز رسانی :